• صفحه نخست
  • آرشیو مطالب
  • نسخه موبایل
  • تماس با من

سینماتوگرافی
برسون... اصلانی


پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

من اینم که هستم؟ من نیستم... من اینم... پس هستم.

نظرات: 1

1-بعد از حذف "آنچه برسون میگویدم و محمدرضا یا ما بدین گونه سردیم" بوسیله عوامل ارشادی غیر فرهنگی بی دین و اسلامی تصمیم بر این شد که از پا نیافتم.! حاصل زایش فیلمنامه شد :

زندگی یک روسپی عاشق! زمانی عاشق بوده و ..... بقیش باشه برای خودم و خدا.... می سازمش و کسی هم نمی تونه جلوم بایسته و عرض اندام بکنه

2- داورها و نقادها یک مشکل اساسی دارند : وقتی نمی فهمن میگن دچار اشتباه شدی!!!!

وقتی از برسون بخطا می رن و اجازه نخواهند داد تو هم حرفت بزنی و با توجه به تریبون حاکم بر مکان بر تو می تازند و اجازه صحبت بهت نمی دن..... به اصلانی توهین میشه! طرف نمی دونه اصلانی کیه اما واسش کتاب می نویسه! جواد طوسی هم خب می نویسه... برسونو از زاویه موضوعی و محتوایی بررسی میکنه و میگه چرا سراغ رمانتیکها می ره و... الان رامین قطعن می خنده به این منتقد... همین یک حرفش کاملن نشون می ده از برسون بیخبره و اصلانی نیز! بجای توضیح و صحبت فرم برسون بچه هایی که علاقه مند بودند رو به بیراهه کشوند...

3- عقیقی خیلی کارش درسته.... مهربونه اما عجوله.... عین فراستی گاهی سفسطه میکنه و نمیخواد بالاتر از خودشو ببینه چون اعتبار نویسندگیش میاد پایین.... میگه خودت باش و از دوتای بالایی جدا شو... ادامه داد و گفت فیلمت شبیه برسون و اصلانی نیست...

خودشم جواب خودشو دادند! خب من خودمم نه اصلانی و نه روبرت.... یک نمایی که شبیه اصلانی و برسون باشه و یا حرکت دوربینی که شبیه اونا باشن من ندارم تو فیلمم؛ پس : من خودم بودم و نه هیچکس دگه....

تاثیر اصلانی بر من نه در تقلید دوربین و حرکت که در مدرن بودنه و ذات استفاده ی غیر معموله از عناصر سینماتوگرافی برسونم! قضیه باین راحتی رو نذاشت سر کلاسش توضیح بدم... 

با این همه کارش دارای ارزش بود. در فوت مادر، به عهدش پشت پا نزد و خودشو رساند...

دست مریزاد بر این مرد نیکو.... در کل مهرش بدلم نشست با اینکه تو ورک شاپ نذاش حرف بزنم


شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 10:38 | توسط: محمدرضا | چاپ مطلب

و ما چه ناپاکیم

نظرات: 3


 

یک زندگی به تمامی گلوهامان بشکافت :

اناالحق! کو کو کو....

و گفت : " الهی بر این رنج که از بهر تو میدارند محرومشان مگردان و از این دولتشان بی نصیب مکن!"

اگر به "او" باشد آنچه می دارند: که هیچ!

لیکن مشکوکم بر این رنج که از من می دارید....

همه ی اندیشتان به ناف بود به

طن

و

پایین

طن.

و

ش!

چه تلخ باشد آنگاه که به داد منصور بودم لیکن :

به شهوت و س ک س خواندنم به عریانی؛

آقاها : فیلمی که ساختین کاملا اروتیکه! مخاطبو یک جوری می کنه! تحریک....؟؟؟؟؟؟

تمامی نماهایی که مربوط به لب چشم دست و صورت میشه رو(توی تاریکی) از فیلمت دربیار تا مجوز پخش بدیم بهت! از دقه 7 تا اا و از دقه....

من : آقایی که بر مسند فرهنگ نشسته اید و مدام به ارشاد نیز :

 اگر به حذف باشم از این گمراهی تان؛ پس بی شک به باورتان تایید زده ام، مهر خویش!

که سراسر به 3ک3 بوده ام و اروتیک! .... اگر که به حذف چشم داشته باشم....

من که خواهم رفت :

شهر را برای قورباغه ها گذاشتم؛ بکشید هفت تیرهاتان

به تقدیر

به نخست بودن!

ننگ بر این لوح

ه

ا

که به التماسید!

ننگ بر این پهنه که

در آنیم...

ننگ

که

تفاوتی نمی بیند این عرصه،

 میان آنچه که ناف بود و طن با:

 میان آنچه که منصور بود

اناالحق!

براستی به شعورهای نداشته چه می توانم...

در آغاز به کلمه آمدم و نور؛ به صدا :

که الله نور السماوات و الارض

اما ندیدند

نشنیدن

این مصرف شدگان با جیره و ....

خیالت ناآسوده که بزمین نیز نخواهم شد!

دیگر تیغهاتان نمی برند

گلویی که حسین بوسه بر آن زد و منصور نیز...

دیگر چنانم که به خویش خواهید گرفت هر چه تیغ بود و هست... به گلوهاتان!

گفت : "در عشق 2 رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا بخون..."

با :


من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

من هنوز دستانی دارم که در آنها سکه های روبر برسون دیده می شوند

 

تقدیم می شود به تمام عوامل فیلم : آنچه برسون می گویدم و محمدرضا

یا : ما بدین گونه سردیم؟!

و محمدرضا اصلانی


سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 09:02 | توسط: محمدرضا | چاپ مطلب

چه میتوانم گفت؟

نظرات: 3


بحقیقت

پندارم که خود "او"ست! مشکوکم

به خویش

در آغاز!

شاید نباشم

شاید نباشد؛

مدام به لغزشم

دستم ز دست دل

چه میشود؟

ام کلثوم!

از آن مردک سبیلو تا اینکم :

مضحک م!

رنج رنج

باید دور شوم از آنچه دستم به دل نمی شود

بگذارمش به سکوت دل و دست را به خویش

من از تو میمیرم... اما تو زندگانی من هستی ....(آتش سبز)


تقدیم به فرناز ظفری


شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 21:45 | توسط: محمدرضا | چاپ مطلب

آنچه برسون می گویدم و محدرضا یا : ما بدینگونه سردیم!

نظرات: 3


فرناز ظفری :

بسیار شگفت انگیز

محمود : مهربان

داود : همیشه هست

غلامرضا : خوب

محمدرضا : سینماتوگرافی



جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 21:59 | توسط: محمدرضا | چاپ مطلب

روزی مردی بود

نظرات: 1

شهید موسی درویشی

تاریخ هرمز و آلفونسو

چگونگی پیدایش هرمز


س موضوع اصلی فیلمند!

70 درصد کار در هرمز بانجام شد

30 درصد مانده در بندعباس و روستای نانگ

رهبر : تصویر

امین : صدا

داوود : همراه رهبر

نوشته تحقیق و کار : محمدرضا2

تهیه کننده : عبدالله خداکریمی

تهیه شده در : حوزه هنری استان هرمزگان





چهارشنبه 23 فروردین ماه سال 1391 ساعت 22:37 | توسط: محمدرضا | چاپ مطلب

آنچه به مدرنیسم میشناسم

نظرات: 0

چندی پیش با دوست همیشه نازنین "رامین اعلایی" بحثی بر سر و روی مدرنیسم براه انداختم که البته بیشتر به دعوا شبیه بود، آنهم بدلیل تندرویهایی که بنده در خصوص نوشته او داشتم. چرا که معدنچی مدام مهربان "هست" و تندخویی نمی داند. اما این میان آنچه ناپیدا ماند، نگاهی بود که من به واژه ی " مدرن" داشتم!  این مهم دوستان و دشمنان را به راهی ناصحیح کشاند. در اینکه هنوز دعوا بر سر این واژه ادامه دارد شکی نیست، وعده ای نیز تاریخی برایش نوشته و کار را به سلامت پیش برده اند. اما حقیر به خود اجازه می دهم از دامنه تعاریف دستمالی شده(هر چند محکمو منطقی ) دست کشیده و معنای خویش را آشکار نمایم. ساده ترین کار تن دادن به یکسری معانی و توضیحاتی است که گذشتگان ارائه داده اند. این کار با اندکی مطالعه و غور در فلسفه، هنر ،... امکان پذیر است. اما برای من که در دامان برسون بوده ام و اصلانی، چنین بازی ای به هیچ روی عمیق و لذت بخش نیست؛ تو گویی  ما اساسا از برای جنگ آمده ایم و قالب گریزیم!! (پیشینه ام این را می گوید که بر همگان واضح ست)

 برگردیم بر واژه مدرنیسم که من آن را بی تاریخ می دانم! شاید تحمل این سخن گران آید بر بسیاری؛ لیکن این حق را در خود می بینم که آزادانه آنرا مورد استفاده قرار دهم. (اگر چوب ژاک دریدا این بار بر سرمان فرود نیاید) البته قصد بازی و به خطا رفتن نیست؛ که بیشتر خواسته ام تکلیف خود را روشن نمایم! خلاصه اینکه نوع حمله و هجومی که در این واژه می یابم کار را از سده ی 19 و 20 و پیش تر ها، سوا می نماید! "مدرنیسم" علیرغم تفاوتش در زمینه های گونه گون، در نوع پدید آمدنش ثابت است.

آنچه در نوشته معدنچی مد آرای بنده بود، "بودن"، "تازگی" و آفرینشگری است. مدرنیسم برای من تاریخش به خدا میرسد(اگر به آفرینشگری اش بدانیم. با این توضیح که آفرینشگری نزد برسون اندکی متفاوتتر می نماید) از این منظر تنها برسون، اصلانی ، یاسو ازو، و شاید مایکل اسنو را مدرن بدانم.(+ معدود فیلمسازانی که اکنون به ذهن ندارمشان) البته که معنای مدرن در نزد من ارتباطی تنگاتنگ با فلسفه مدرن و ادبیات و... احتمالا نداشته باشد. چرا که همانگونه که رامین گرامی می داند و اندکی رفقای دیگر، اگر بدین شکل بود، برسون و اصلانی از چرخه بیرون می شدند و تنها ازو را با اندکی تخفیف بر خویش داشتیم(کافیست به مضامین و مفاهیم  مورد استفاده روبر و محمدرضا در فیلمهایی که خلق کرده اند دقیق شوید)

آنجا که مدرن را به آفرینشگری می دانم دیگر سینمای مدرنی باقی نمی ماند و تاریخش! دیگر نمی توان گدار را در سینمای مدرن جا داد. آفرینشگری که اساس سینماتوگرافی است، معنای سینما را از میان خواهد برد! چگونه می توان در چیزی که وجود ندارد مدرن و پست مدرن جستجو نماییم؟ کاری با نوشته های منتقدان که مدام بر وجود تاریخی بنام سینما اصرار می ورزند، ندارم؛ چرا که اگر بر این مسیر روم باید مدام سخنگوی جناب بوردول و همسر نازنینش باشم و دیگران نیز!

برای من و سینماتوگرافی مجالی بر سیاست و اقتصاد و .... نیست! چرا که درد ما همه بهره است؛ و به استعمار در آوردن اصالت فیلم هم....! جایی که فرم به خدمت می آید و در اختیار توده ای های سینما،  مارکسیستهای سینما، معناگراهای سینما، بنیادگراهای مذهبی سینما، هالیوود و....! (البته اینها که بنمونه آمد را غرضی نیست، مشکل حقیر بر سر بندگی ست.... ) در این صورت چگونه می توانم خالقی بیابم؟ کلیشه را رنگی دگر دادن آیا تازگی و آفرینشگری ست؟ بازی های تدوینی، حرکات دوربین، بازیهای بظاهر نو، آیا به معنای "بودن" می تواند باشد؟ 

(دنیای فیلم در دستان برسون است که از بندگی می رهد؛ آنهم بنابر فرمی که برایمان به ارمغان داشت....)

با این همه اما سینماتوگرافی* خود نیز تاریخ دارد و این حق بر همه ی نسل ها محفوظ است که از آن نیز بگذرند!

می شود از برسون هم رد شد؛ اما آنچه که در اکنون است، نشانی از بزیر کشیدنش نیست.  

اگر هم فیلمسازانی هستند که کار تازه ای ورای آنچه برسون و ازو ( و آنها که نامشان بذهن....) بخلق آورده اند، نشانی شان را به این حقیر داده تا بلکه بهره ای نیز ببریم....

اکنونم دیگر حوصله نمانده است برای نوشتن و کش دادن مطلب! چرا که اگر بخواهم بر اساس فرم و روایت به میهمانی سینماتوگرافی بروم مخاطبی نخواهم داشت!

 

*بدلیل تعاریف بسیاری که در گذشته از سینماتوگرافی داشته ام لزومی بر تکرار معنایش ندیدم. لیکن برای باز شدن بیشتر قضایا می توانم در صورت نیاز رفقا اشارتی داشته باشم.

 

 

تقدیم می شود به رامین اعلایی خوبم


چهارشنبه 23 فروردین ماه سال 1391 ساعت 22:21 | توسط: محمدرضا | چاپ مطلب

آخرین سکه هایی که به یادگار مانده اند!

نظرات: 1

یادداشتها چنین بود؛

روبر!

سکه های به یادگار،

تن به ابدیت سپردند.

مدام بر توام

بی هیچ ایستادن،

(توقف!)

هر آنچه معنا بود

همه به خویش، :

فرم!

فرم!

فرم!

که به نو بودن است و

نه پس از آن!

چگونه می توان به خدمت داشت :

فرم!



از میان س دریا گذشتم!

هم او که دختر خوب سینماتوگرافی بود

و

آ....

آ....

ن!

و اینک دل بستن نمی دانم؛

جز : ....



برای محمدرضا اصلانی خوبم


چهارشنبه 23 فروردین ماه سال 1391 ساعت 13:13 | توسط: محمدرضا | چاپ مطلب
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • >>


آرشیو

  • » مرداد 1389 (3)
  • » شهریور 1389 (2)
  • » مهر 1389 (6)
  • » آبان 1389 (12)
  • » آذر 1389 (13)
  • » دی 1389 (3)
  • » بهمن 1389 (3)
  • » اسفند 1389 (14)
  • » فروردین 1390 (14)
  • » اردیبهشت 1390 (6)
  • » خرداد 1390 (6)
  • » تیر 1390 (3)
  • » مرداد 1390 (3)
  • » شهریور 1390 (10)
  • » مهر 1390 (10)
  • » آبان 1390 (15)
  • » آذر 1390 (6)
  • » اسفند 1390 (1)
  • » فروردین 1391 (7)
  • » اردیبهشت 1391 (4)

لینک ها

  • » معدنچی
  • » نیلوفر
  • » نهال جان
  • » پارسای من
  • » بانوی شرق
  • » رویا
  • » میثا بانو
  • » حوای...
  • » چمیدونم....نسیم
  • » نازنین
  • » دختر همیشه بهار
  • » پیاده رو جوهری
  • » محیط زیست هرمزگان(داود مرزی زاده)
  • » محمدرضا اصلانی
  • » آفرینشگر
  • » نواز مهربان

آخرین ارسالها

  • » من اینم که هستم؟ من نیستم... من اینم... پس هستم.
  • » و ما چه ناپاکیم
  • » چه میتوانم گفت؟
  • » آنچه برسون می گویدم و محدرضا یا : ما بدینگونه سردیم!
  • » روزی مردی بود
  • » آنچه به مدرنیسم میشناسم
  • » آخرین سکه هایی که به یادگار مانده اند!
  • » برای اصلانی
  • » آنچه برسون میگویدم و محمدرضا
  • » اندکی رفاقت : پیشکش بی سرورها
  • » جدیدترین فیلمم
  • » ب نرخ روز خورها
  • » آخرین من!
  • » تنها تو می مانی
  • » حقیقت/ واقعیت/ اندیشه : من!
  • » میشود برای او ماند : م!
  • » اندکی برسون
  • » تدوین : سرزمین زیبای من
  • » اینک وطنم : آیا هرمز؟
  • » [ بدون عنوان ]
  • » برای "بانو" حوای...
  • » دوباره نوشتی از روبر برسون
  • » چی میگی تو؟؟
  • » تقدیم :  عباس حسین زاده
  • » بانوی... به خاطرم انداخت!
  • » "آتش سبز"
  • » بر اساس شعری از ژاک پرور
  • » اندکی قلب
  • » [ بدون عنوان ]
  • » آخرین نریشن فیلم : زردها بیهوده قرمز نشدند
  • لیست کامل عناوین یادداشتها

آمار

  • » بازدیدکنندگان: 37674