سینمای آوانگارد

روبر برسون : محمدرضا اصلانی

سینمای آوانگارد

روبر برسون : محمدرضا اصلانی

چه میتوانم گفت؟


بحقیقت

پندارم که خود "او"ست! مشکوکم

به خویش

در آغاز!

شاید نباشم

شاید نباشد؛

مدام به لغزشم

دستم ز دست دل

چه میشود؟

ام کلثوم!

از آن مردک سبیلو تا اینکم :

مضحک م!

رنج رنج

باید دور شوم از آنچه دستم به دل نمی شود

بگذارمش به سکوت دل و دست را به خویش

من از تو میمیرم... اما تو زندگانی من هستی ....(آتش سبز)


تقدیم به فرناز ظفری

آنچه برسون می گویدم و محدرضا یا : ما بدینگونه سردیم!


فرناز ظفری :

بسیار شگفت انگیز

محمود : مهربان

داود : همیشه هست

غلامرضا : خوب

محمدرضا : سینماتوگرافی


روزی مردی بود

شهید موسی درویشی

تاریخ هرمز و آلفونسو

چگونگی پیدایش هرمز


س موضوع اصلی فیلمند!

70 درصد کار در هرمز بانجام شد

30 درصد مانده در بندعباس و روستای نانگ

رهبر : تصویر

امین : صدا

داوود : همراه رهبر

نوشته تحقیق و کار : محمدرضا2

تهیه کننده : عبدالله خداکریمی

تهیه شده در : حوزه هنری استان هرمزگان




آخرین سکه هایی که به یادگار مانده اند!

یادداشتها چنین بود؛

روبر!

سکه های به یادگار،

تن به ابدیت سپردند.

مدام بر توام

بی هیچ ایستادن،

(توقف!)

هر آنچه معنا بود

همه به خویش، :

فرم!

فرم!

فرم!

که به نو بودن است و

نه پس از آن!

چگونه می توان به خدمت داشت :

فرم!



از میان س دریا گذشتم!

هم او که دختر خوب سینماتوگرافی بود

و

آ....

آ....

ن!

و اینک دل بستن نمی دانم؛

جز : ....



برای محمدرضا اصلانی خوبم

برای اصلانی

من

سهم هیچکس نیست :

اینک برده ام دست به

2 آ


جدیدترین فیلمم


آنچه برسون می گویدم و محمدرضا



ب نرخ روز خورها

تا دوش سرهاشان ب باد می بود : سبز سبز؛

سینه ها دریده و چاک

اینک به سی میلیون تومان می فروشند هر چ داشته و دارند : فهم آدمیت شعور(شعور؟)



راوی میگفت: دوستان نمایش (از نوع پس از دوران مدرن) جهت تبلیغ یکی از دوستان اصلاح ناپذیر

مبلغی (شبیه مبلغ آورده شده در بالا(مثلا 30....) نوش جان نموده و یک پارچ کافی میکس و ... هم روش!



گویی دیروز بود که برای سید و لبخند سبزش خنجر به سینه داشتند...... پیوندتان مبارک


آخرین من!



برای خواندن آخرین نوشته من به وبلاگ "موشت" برید....

حقیقت/ واقعیت/ اندیشه : من!

حق!

همیشه از آن

منه!

حق همیشه از آن

توئه!


واقعیت

در پس اینهمه

حق گم میشه!


تا ته دنیا هم بخوایم اطلاعات داشته باشیم،

بازم همون انگل بی مصرفیم که

فقط مصرف میکنیم؛

ادبیات

کتاب

فلسفه

شعر ؛


اندیشیدن درباره ی اندیشه :

خداحافظ