امروز سخن از کسی است که بر او رنج فراوان آمد. بیش از یک سال از هر سوی کشیده شد بر صورت فیلمهاش:
اکنون زخمش اندکی مرهم آمده ست.
"دستهایش" مزد رنج تو برایمان.
میثم هم بیش از دیگرا که از سه جای آمده اند، لایقتر بود.
او باشد برای روز خودش.
برای سعید عامری سیاهوئی
شما تن فروشید
و هنرمندان(؟)
افکار پوسیده و گندیده خود را
ان تخ ابات بروایت فیلمس ازا ن هر مزگ انی
سعید عامری سیاهوئی
میثم مختارپور
من!
هر یک بخشی از فیلم به سبک خویش که
واحد است البته
مکان: هرمز
مکان: بندر
مکان: شمال
مکان: جنگلهایی برای به دار آویختن هر چه ظلم
نام فیلم: گُلی انداخت آهی کرد!!
شما حرفم را به گواهِ خودخواهی دانید.
مهم نیست.
سینما چیزی برای کشف من ندارد
نهایتِ سینما به مُشت من
چقدر خوشنودم از بابت آلن کاوالیه
به عنوان آخرین یادگاری سینما.
بعد از من سینما متعلق باشد به سه تن:
زبیده
میثم مختارپور سعید عامری
با آخرین سکه هاتان فیلم بسازید و خودرا درگیر مادیات این امر نه...
همواره کنارتان هستم
سینما دیگر از کیفیت گذشته بیبهره ست.
همه چیز بی معنا
حس اکنون:
فارغ شوم از سینما که مدام دروغین ست.
دل، سرد
آلن کاوالیه :
1- فرانسه همواره ما را مدیون نگاه داشته، به سینمایش. از امپرسیون ها تا موج نو و بعدها. و در این میان روبر برسون هم.
هر کدام از این نوع سینما، خود خالق سبکی بود. گاهی شیوه ی جمعی و گاه یگانه و شخصی: رب گریه و آلن رنه.
آلن کاوالیه اما حیران میان این دو! از یک سو کورسوی موج نو، و از دیگر سو به تکامل و شخصی سازی: هر چند متاثر از برسون. و گاهی فراتر.
اگر چشم از آنها که نامشان آمد پوشیم، آلن کاوالیه میشود اعتبار سینمای فرانسویها.
و این اعتبار نه از بابت موضوعهایش، که بیشتر و حتما متوجه سبک اوست. چراکه موضوعها و معانی و داستانها، همواره از آغاز سینما بوده اند!
کاوالیه اما ایستاده بر ایده؛ ایده یی پر از شکل. شکلی که همچون "Libera Me 1993 " به نهایت می شود. باشد که در این راه رنجی متحمل؛ و گاه خود خواسته، بر هیاکلِ بسیار، زخم میزند.
چه از بیرون و آنچه ناپیدا.
بیشتر.....